مارکو روبیو، سناتور و مشاور امنیت ملی آمریکا، نقش کلیدی در تبدیل پرونده ونزوئلا از یک بحران سیاسی به یک عملیات نظامی مستقیم ایفا کرد. او مادورو را نه یک رقیب سیاسی، بلکه تهدیدی امنیتی برای آمریکا معرفی کرد و توانست رئیسجمهور و نهادهای امنیتی را متقاعد کند که عملیات دلتا تنها مسیر ممکن است. نتیجه این استراتژی، بازداشت مادورو توسط نیروهای ویژه آمریکا و آغاز دورهای تازه در سیاست آمریکای لاتین بود.
2فوریت-سرویس بین الملل-سیروس کریمی:در سیاست بینالملل گاهی مسیر کشورها نه با رأی پارلمان و نه با بیانیه رسمی بلکه با اراده یک فرد تغییر میکند. آنچه امروز در پرونده ونزوئلا میبینیم بیش از آنکه نتیجه اجماع نهادی در واشنگتن باشد بازتاب نفوذ و سماجت مارکو روبیو است. سیاستمداری که سالها نامش با آمریکای لاتین گره خورده بود و اکنون توانسته یکی از پرریسکترین پروندههای نیمکره غربی را به نقطه انفجار برساند.
روبیو از همان ابتدا ونزوئلا را صرفا یک بحران سیاسی نمیدید. برای او مادورو یک رئیس دولت مسئله دار نبود. او نماد یک تهدید بود. تهدیدی که به باور روبیو از مرزهای ونزوئلا عبور کرده و امنیت داخلی آمریکا را نشانه رفته است. این تفاوت نگاه نقطه آغاز همه چیز بود. در حالی که بخشی از دولت آمریکا به دنبال مهار وضعیت و معامله محدود بود روبیو به دنبال حذف مسئله بود.
او به خوبی میدانست چگونه با ذهنیت دونالد ترامپ کار کند. روبیو فهمیده بود که زبان دموکراسی و حقوق بشر کلید قفل کاخ سفید نیست. بنابراین روایت را تغییر داد. مادورو دیگر یک دیکتاتور آمریکای لاتین نبود. او در روایت جدید روبیو یک بازیگر فعال در شبکه جرایم سازمان یافته بود. کسی که مواد مخدر مهاجرت غیرقانونی و بی ثباتی منطقه ای را تغذیه میکند. با این تغییر قاب ونزوئلا از یک مسئله خارجی به یک تهدید داخلی تبدیل شد.
در این نقطه روبیو فقط تحلیلگر نبود. او طراح مسیر بود. قدم به قدم فضا را از دیپلماسی خالی و با منطق امنیتی پر کرد. هر تصمیم جدید طبیعی جلوه داده شد. هر گام تندتر ادامه منطقی گام قبلی معرفی شد. حضور نظامی در کارائیب هشدارهای اطلاعاتی عملیات مخفی. همه چیز در یک مسیر رو به جلو قرار گرفت.
نقطه اوج این مسیر جایی بود که گزینه اقدام مستقیم دیگر افراطی به نظر نمیرسید. وقتی نام نیروهای ویژه دلتا وارد معادله شد بسیاری از خطوط قرمز قدیمی عملا بی معنا شده بودند. عملیات دلتا نه به عنوان یک جهش بلکه به عنوان نتیجه طبیعی یک فرایند معرفی شد. فرایندی که روبیو معمار اصلی آن بود.
در اینجا باید مکث کرد. زیرا مسئله فقط ونزوئلا نیست. مسئله این است که چگونه یک فرد توانست سیاست رسمی یک کشور را از احتیاط به اقدام نظامی سوق دهد. روبیو نه رئیس جمهور است و نه فرمانده نظامی. اما در این پرونده او نقش موتور محرک را بازی کرده است. او توانست تردیدها را به حاشیه براند و روایت غالب را به نفع اقدام سخت بازنویسی کند.
هواداران روبیو این مسیر را شجاعانه میدانند. از نگاه آنها سالها مماشات نتیجه ای جز تشدید بحران نداشت و ضربه قاطع تنها گزینه باقی مانده بود. اما منتقدان پرسش های جدی مطرح میکنند. اگر یک فرد کنار گذاشته شود چه چیزی جای آن را میگیرد. اگر قدرت فرو بریزد چه کسی آن را جمع میکند. و مهم تر از همه آیا تصمیمی با این سطح از پیامد باید تا این حد به اراده یک چهره سیاسی وابسته باشد.
عملیات دلتا هرچه باشد فقط یک عملیات نیست. این رویداد نماد لحظه ای است که سیاست از میز مذاکره جدا و وارد میدان عمل میشود. لحظه ای که هزینه ها واقعی میشوند و نتایج قابل بازگشت نیستند. روبیو این لحظه را آگاهانه انتخاب کرد. او سال ها برای آن زمینه ساخت و اکنون مسئول پیامدهای آن نیز خواهد بود.
تاریخ بعدا قضاوت خواهد کرد که این مسیر ونزوئلا را به ثبات نزدیک کرد یا به بی ثباتی عمیق تر کشاند. اما یک نکته از هم اکنون روشن است. نام مارکو روبیو دیگر فقط در فهرست سناتورها یا وزرای آمریکا ثبت نخواهد شد. او به عنوان فردی ثبت میشود که پرونده ونزوئلا را از حوزه سیاست به حوزه عملیات منتقل کرد.
در جهانی که تصمیم ها اغلب پشت ساختارها پنهان میشوند این پرونده یادآور یک واقعیت قدیمی است. گاهی یک فرد کافی است. فردی که بداند چه میخواهد و چگونه دیگران را با خود همراه کند. ونزوئلا امروز صحنه همین واقعیت است و مارکو روبیو بازیگر اصلی آن.