حمله آمریکا به ونزوئلا بیش از آنکه درباره نفت باشد، آزمونی برای هژمونی واشینگتن در نیمکره غربی است. این کشور قصد دارد با محدود کردن نفوذ روسیه، چین و ایران، ساختار سیاسی قابل پیشبینی و بازار انرژی باثباتتری در کاراکاس ایجاد کند؛ بنابراین مقایسه ونزوئلا با ایران و تصور امکان حمله آسانتر به تهران، تحلیلی نادرست است.
2فوریت،گروه بین الملل-سیروس کریمی: روابط ایالات متحده و ونزوئلا از پاییز ۲۰۲۵ وارد مرحلهای شده است که دیگر نمیتوان آن را صرفاً در چارچوب «فشار سیاسی» یا «تحریم اقتصادی» توضیح داد. گسترش حضور نظامی آمریکا در دریای کارائیب، تشدید عملیات هوایی و دریایی با ادعای مقابله با قاچاق و تروریسم، محدودیتهای شدید بر تردد هوایی و دریایی ونزوئلا، افزایش جایزه تعیینشده برای بازداشت نیکولاس مادورو و قرار دادن دولت کاراکاس در فهرست بازیگران تهدیدزا، همگی نشاندهنده عبور واشینگتن از الگوی کلاسیک فشار دیپلماتیک و حرکت به سمت اعمال قدرت سخت کنترلشده است. با این حال، تقلیل این روند پیچیده به روایت ساده «جنگ برای نفت» یا تفسیر آن بهعنوان مقدمهای برای «حمله آسانتر به ایران» بیش از آنکه تحلیلی مبتنی بر واقعیتهای انرژی و ژئوپلیتیک باشد، بازتولید یک خطای تحلیلی مزمن در فهم رفتار قدرتهای بزرگ است؛ خطایی که اکنون با اعلام رسمی دستگیری نیکولاس مادورو توسط واشینگتن، اهمیت آن بیش از پیش آشکار شده است.
نفت؛ هدف بلندمدت نه ابزار فوری
ونزوئلا بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت جهان را در اختیار دارد اما این گزاره بهتنهایی گمراهکننده است. صنعت نفت این کشور طی دو دهه گذشته در نتیجه ملیسازی شتابزده، خروج شرکتهای بینالمللی، فساد ساختاری و تحریمهای فزاینده عملاً از کار افتاده است. تولیدی که زمانی به ۳.۵ میلیون بشکه در روز میرسید اکنون به زیر یک میلیون بشکه سقوط کرده است؛ آن هم در شرایطی که مصرف داخلی کشور حدود ۱.۱ میلیون بشکه برآورد میشود. به بیان دقیقتر، ونزوئلا امروز صادرکننده قابل اتکای نفت نیست بلکه مصرفکنندهای است که به سختی نیاز داخلی خود را تأمین میکند.
احیای این صنعت حتی در خوشبینانهترین سناریوها پروژهای کوتاهمدت نیست. بازگشت به سطح دو میلیون بشکه در روز حداقل شش سال زمان میبرد و رسیدن به سه میلیون بشکه کمتر از هشت سال ممکن نیست؛ آن هم با سرمایهگذاری بیش از صد میلیارد دلار، انتقال فناوری و بازسازی کامل نیروی انسانی. چنین افقی بهروشنی نشان میدهد که نفت ونزوئلا نمیتواند ابزار مدیریت بحران فوری بازار انرژی یا جایگزینی سریع برای نفت ایران باشد.
چرا ونزوئلا برای آمریکا مهم است؟
علت اصلی تقابل واشینگتن و کاراکاس را باید در سه لایه جستوجو کرد: تاریخ، ژئوپلیتیک و نظم آینده انرژی. از منظر تاریخی، ونزوئلا از اوایل قرن بیستم یکی از ستونهای امنیت انرژی آمریکا در نیمکره غربی بود. این رابطه تا زمانی پایدار ماند که کنترل میادین نفتی در اختیار شرکتهای آمریکایی قرار داشت. با روی کار آمدن هوگو چاوز در سال ۱۹۹۹ و ملیسازی صنعت نفت، این معادله بهطور بنیادین تغییر کرد. اخراج شرکتهای بزرگ نفتی، استفاده از درآمدهای نفتی برای پروژههای اجتماعی و چرخش ایدئولوژیک به سمت «سوسیالیسم قرن بیستویکم»، ونزوئلا را از شریک انرژی به چالش هژمونیک آمریکا تبدیل کرد.
از منظر ژئوپلیتیک، ونزوئلا در دو دهه گذشته به مهمترین پایگاه نفوذ روسیه، چین و ایران در آمریکای لاتین بدل شده است. این مسئله برای واشینگتن نه یک اختلاف دوجانبه بلکه تهدیدی مستقیم در «حیاط خلوت» سنتیاش محسوب میشود. بازگشت دونالد ترامپ به قدرت این حساسیت را تشدید کرده و سیاست مهار را به سمت حذف فعال این گره ژئوپلیتیک سوق داده است.
ونزوئلا و ایران؛ قیاسی نادرست
در فضای رسانهای فارسی این تصور رواج یافته است که مهار ونزوئلا مقدمهای برای حمله آسانتر به ایران است. این قیاس از اساس نادرست است. ایران دارای ظرفیت تولید بالاتر، زیرساختهای بهمراتب پایدارتر، نفت سبکتر و جایگاه کاملاً متفاوتی در معادلات منطقهای و جهانی است. حذف همزمان ایران از بازار نفت بدون ایجاد شوک عظیم قیمتی حتی با کنترل کامل ونزوئلا نیز ناممکن است. بازار جهانی نفت تحمل حذف بازیگری مانند ایران را با جایگزینی تدریجی و بلندمدت ونزوئلا ندارد.
ایالات متحده برای مدیریت بحرانهای انرژی ابزارهای بسیار کارآمدتری در اختیار دارد: آزادسازی ذخایر استراتژیک، افزایش تولید شیل، فشار بر متحدان خلیج فارس و مدیریت تقاضا. هیچکدام از این ابزارها مستلزم مداخله نظامی در ونزوئلا نیست.
آزمون هژمونی
در نهایت، بحران ونزوئلا بیش از آنکه جنگی برای نفت باشد، آزمونی برای هژمونی آمریکا در نظم پس از جنگ سرد است. تجربههای پیشین، از کوبا تا ایران، نشان دادهاند که سیاست فشار حداکثری اغلب به جای تغییر رژیم به تحکیم آن منجر میشود. هرگونه مداخله نظامی مستقیم خطر فروپاشی نهادی، گسترش خشونت و بیثباتی منطقهای را در پی خواهد داشت؛ سناریویی که هزینههای آن میتواند از منافع بالقوهاش فراتر رود.
ونزوئلا امروز نه کلید حمله به ایران بلکه صحنهای مستقل از رقابت قدرتهاست؛ صحنهای که نتیجه آن پیامدهایی فراتر از مرزهای آمریکای لاتین خواهد داشت. درک این تمایز شرط لازم برای تحلیل واقعبینانه سیاست آمریکا و پرهیز از روایتهای سادهانگارانهای است که پیچیدگی جهان امروز را به معادلات تکعلتی فرو میکاهند.